الملا فتح الله الكاشاني

177

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن تقرير قول مذكور است از اين جهت تصبح مرفوع واقع شده نه منصوب بجواب نفى كه غير مقصود است چه اگر منصوب ميبود دلالت بر نفى اخضرار ميكرد كما فى قولك ا لم ترانى جئتك فتكرمني و حال آنكه مقصود از آن اثبات اخضرار است و عدول از صيغهء ماضى كه آن اصبحت است بمضارع به جهت دلالت است بر بقاى اثر مطر مدت متمادى يعنى پيوسته زمين هست بسبب آب باران سبز و خرم * ( أَنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( لَطِيفٌ ) * لطف كننده است يعنى رسيده است لطف و فضل او بجميع آفريدگان كه از جملهء آن رويانيدن گياه است تا ايشان را از آن روزى دهد * ( خَبِيرٌ ) * دانا است به حال رزق و مرزوق يا رسيده است علم او بدقايق همهء اشيا و تدابير دقيقهء امور كه بر غير او متعذر است علم به آن و آگاه بمصالح و منافع همهء بندگان و يا لطيف است يا رزاق بندگان كه روزى بر وجهى بايشان مىرساند كه از آن گمان ندارند و خبير است به آنچه در قلوب بندگانست * ( لَه ما فِي السَّماواتِ ) * و مر او راست آنچه در آسمانها است * ( وَما فِي الأَرْضِ ) * و آنچه در زمينها است يعنى خالق و مالك همهء علويات و سفليات است * ( وَإِنَّ اللَّه ) * و بدرستى كه خدا * ( لَهُوَ الْغَنِيُّ ) * هر آينه او است بى نياز در ذات خود از ما سواى * ( الْحَمِيدُ ) * ستوده شده يعنى مستوجب ستايش بصفات و افعال خود و سزاوار اينكه همه كس او را بستايد و ستايش كند * ( أَ لَمْ تَرَ ) * آيا ندانستى يعنى هر آينه دانستى * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه خدا * ( سَخَّرَ لَكُمْ ) * مسخر گردانيد براى شما و رام ساخت * ( ما فِي الأَرْضِ ) * آنچه در زمين است از حيوانات و غيره آن يعنى معد و مهيا گردانيد براى شما بر وجه سهولت هر چه به آن منتفع شويد * ( وَالْفُلْكَ ) * و رام گردانيد براى شما كشتيها و گويند مراد به ما فى الارض مراكب براست بقرينهء مقابله يعنى مسخر شما گردانيد چهار پايان را براى سوارى و كشتيها را كه مراكب بحر است تا بر او نشينيد و ميتواند بود كه اين عطف باشد بر اسم آن نه بر ما يعنى آيا نديدهء و ندانستهء كشتيها را * ( تَجْرِي فِي الْبَحْرِ ) * در حالتى كه ميروند در درياها * ( بِأَمْرِه ) * بفرمان او و اين حالست بنا بر آنكه فلك معطوف باشد بر ما و خبر است اگر معطوف باشد بر اسم آن * ( وَيُمْسِكُ السَّماءَ ) * و آيا ندانسته كه خداى نگاه ميدارد آسمان را * ( أَنْ تَقَعَ ) * از آنكه بيفتد * ( عَلَى الأَرْضِ ) * بر زمين يا به جهت كراهت آنكه واقع شود بر زمين بنا بر اول حرف جر مقدر است اى من ان تقع و بنا بر ثانى مضاف كه منصوب المحلست بر عليه و مراد آنست كه آن را بر صورتى خلق كرده كه متداعيست باستمساك پس به جهت آن نمىافتد * ( إِلَّا بِإِذْنِه ) *